یک، دو، سه… / آماده برای یک لیگ کسلکننده!

ایمان گودرزی؛ فصل تازهای از فوتبال کشورمان از روز جمعه آغاز خواهد شد، اما فضای این روزها بیشتر از آنکه سمبلی از هیجان همیشگی استقبال از لیگ باشد، ناتوانی و مشکلات عمیق را در دل خود نهفته است. زمانی نهچندان دور، فوتبال به عنوان نبضی شاداب در جامعه شناخته میشد؛ نقلوانتقالات، نتایج بازیها و رقابتهای تیمهای بزرگ بخشی جداییناپذیر از گفتوگوهای روزمره مردم بود. اما اکنون، تحت سایه مشکلات اقتصادی، ناکامیهای تیم ملی و باشگاهها، فرسودگی مراکز ورزشی و همچنین چالشهای مدیریتی، سرزندگی گذشته جایش را به بیتفاوتی و ناامیدی داده است. سؤال کلیدی این است که آیا فوتبال ایران جذابیت خود را برای مردم از دست داده یا آنچه امروز مشاهده میشود، نشانهای از فرسایش تدریجی ساختاری است که سالها برای اصلاح آن چارهای اندیشیده نشده؟
فوتبال؛ زبانی مشترک که آرام به فراموشی میرود
فوتبال در ایران هرگز تنها یک بازی ۹۰ دقیقهای یا سرگرمی ساده نبوده است. این ورزش سالها همچون یک زبان مشترک اجتماعی عمل میکرد؛ زبانی که میتوانست اقشار مختلف جامعه را با وجود تفاوتهایشان به یکدیگر نزدیک کند و در زمانهای حساس، به نمادی از همبستگی و غرور ملی تبدیل گردد. اما شرایط اکنون دستخوش تغییراتی شده است. سکوهای خنک و بیروح ورزشگاهها به شدت خلوتتر گردیده و به نظر میرسد دچار سردی زیادی شدهاند. کریخوانیهای شورانگیز و بحثهای داغ طرفداران، در فضای واقعی و دنیای مجازی، جایشان را به یکنواختی و در مواردی از آن به بیتفاوتی دادهاند. این دگرگونی نتیجه تنها یک عامل نیست. آنچه امروز در فوتبال ایران دیده میشود، نمود فرسایش آهسته رابطه عاطفی و ناگسستنی میان جامعه و فوتبال است؛ رابطهای که روزگاری یکی از قدرتمندترین پیوندهای اجتماعی در ایران محسوب میشد.
وقتی معیشت از فوتبال مهمتر میشود
اولین و احتمالاً مهمترین دلیل این تغییر، شرایط اقتصادی جامعه است. هنگامی که مشکلات معیشتی به اصلیترین دغدغه زندگی مردم تبدیل میشود، منطقی است که نتیجه یک بازی فوتبال، قراردادهای چند ده میلیاردی با بازیکنان معمولی یا حتی موفقیت در یک تورنمنت، دیگر آن اهمیت گذشته را نداشته باشد. فوتبال که روزی در کانون توجهات عمومی قرار داشت، اکنون در جامعهای که با چالشهای اقتصادی و معیشتی جدی دست و پنجه نرم میکند، به زیرینترین سطح اولویتها سقوط کرده است. این کاهش هیجان تنها به حضور کمرنگ تماشاگران در ورزشگاهها یا کاهش آمار فروش بلیت محدود نمیشود. رکود گفتوگوهای فوتبالی در محافل خانوادگی، کاهش بینندگان برنامههای تلویزیونی و افت کیفیت و کمیت محتوای تولیدشده توسط رسانههای مستقل و صفحات هواداری نیز مواردی از این تغییر را نشان میدهند.
در جستوجوی یک ورزشگاه استاندارد
فوتبال حرفهای صرفاً در ۹۰ دقیقه رقابت خلاصه نمیشود. کیفیت زمین چمن، امکانات ورزشگاه، فناوریهای تصویربرداری، سیستم VAR و خدمات رفاهی بخش مهمی از تجربه فوتبال حرفهای را شکل میدهند. با این حال، زیرساختهای ورزشی ایران در سالهای اخیر به دلیل ضعف در نگهداری، کمبود بودجه و نشانههای سوءمدیریت، به دور از استانداردهای حداقلی فوتبال حرفهای باقی ماندهاند. ورزشگاههای کهنه، زمینهای نامناسب، چمنهای بیکیفیت و نورپردازی ناکافی، به همراه کمبود امکانات بهداشتی و رفاهی، تنها بخشی از چالشهای موجود هستند. حتی با نزدیکی به آغاز فصل جدید، برخی از اصلیترین ورزشگاههای کشور با مسائلی چون بازسازیهای طولانی و برنامهریزی نامشخص، تخریب تدریجی و قطع آب و برق در طول مسابقات مواجهاند. این وضعیت فقط کیفیت بازیها را تحت تأثیر قرار نمیدهد؛ بلکه تجربه تماشاگران از حضور در ورزشگاهها را نیز به حداقل میرساند.
هواداری که تیمش را نمیبیند
مشکل به فرسودگی ورزشگاهها محدود نمیشود. فوتبال ایران با پدیدهای به نام «آوارگی میزبانی» نیز مواجه است. برخی شهرها به دلیل نداشتن مجوزهای لازم از کنفدراسیون فوتبال آسیا یا فقدان تأییدیههای فنی، قادر به میزبانی مسابقات رسمی نیستند. بنابراین باشگاهها ناچارند بازیهای خانگی خود را در شهرهای دیگر برگزار کنند؛ گاهاً با فواصل طولانی و بدون حضور تماشاگران. این جابهجاییها علاوه بر تحمیل هزینههای گزاف سفر و اقامت به باشگاهها، ارتباط عاطفی میان تیم و هوادار را تضعیف میسازد. هواداری که نمیتواند تیم محبوبش را در شهر خود و از نزدیک تماشا کند، به تدریج از مهمترین ابعاد تجربه هواداری محروم میشود.
بحران اقتصادی همهجا را فرا گرفته
فوتبال ایران تنها به کاهش حضور تماشاگران آسیب نمیبیند. ساختار اقتصادی ناپایدار باشگاهها، بحرانی عمیقتر را به تصویر میکشد که تقریباً همه جوانب فوتبال را تحت تأثیر قرار داده است. هزینههای مربوط به حرفهایگری، از ذغالالبازی تا دستمزد و هزینههای سفر، اردو و نگهداری زیرساختها، به طور پیوسته افزایش یافته، اما درآمد باشگاهها متناسب با این رشد افزایش پیدا نکرده است. در دنیای فوتبال حرفهای، منبعهای اصلی درآمد شامل حق پخش تلویزیونی، تبلیغات محیطی و حامیان مالی، فروش بلیت و خدمات در روز مسابقه، و درآمد حاصل از نقلوانتقال بازیکنان است. اما فوتبال ایران تقریباً در تمام این حیطهها با چالشهای جدی مواجه است. حق پخش تلویزیونی سهم بسیار کمی از درآمد باشگاهها را به خود اختصاص میدهد. تبلیغات محیطی با مشکلات حقوقی و عدم شفافیت مالی روبهروست. درآمد بلیتفروشی به علت شرایط نامناسب ورزشگاهها و ضعف در سامانههای اجرایی محدود است و بازار نقلوانتقالات نیز به خاطر افت نسبی کیفیت بازیکنان داخلی از رونق گذشته برخوردار نیست.
باشگاههایی که برای بقا میجنگند، نه توسعه
نتیجه این عدم توازن میان هزینهها و درآمد، باشگاههایی است که غالباً با بدهیهای انباشته، وابستگی به منابع عمومی یا حمایتهای مقطعی و فقدان ثبات مالی دستوپنجه نرم میکنند. باشگاههایی که روزگاری میتوانستند به سرمایه اجتماعی و حمایت هواداران خود برای جذب منابع مالی اتکا کنند، اکنون با پروندههای انضباطی بینالمللی، کاهش امتیاز، محرومیتهای نقلوانتقالاتی و مشکلات اداری به شدت مواجهاند. در چنین شرایطی، برنامهریزی بلندمدت برای توسعه آکادمی، زیرساختهای تمرینی و تیمهای پایه به تلاش برای فائق آمدن بر بحران بعدی تبدیل گردیده است. حتی خریدهای گرانقیمت و پرسروصدا در نقلوانتقالات نیز الزاماً نشانه قدرت اقتصادی نیستند. در بسیاری از موارد، چنین خریدهایی میتوانند به تصمیمات پرریسک و نمایشی بدل شوند که به جای کاهش بدهیهای قبلی، تعهدات مالی جدیدی به باشگاه تحمیل میکنند.
مشکل اصلی؛ مدیریت یا ساختار؟
کارشناسان، پیشکسوتان و حقوقدانان ورزشی بارها بر این نکته تأکید کردهاند که مجموعه مشکلات فوتبال ایران عمدتاً نتیجه یک معضل بنیادین است؛ یعنی ضعف در مدیریت. این مدیریت ناکارآمد، غیرتخصصی و در بسیاری مواقع مبتنی بر روابط رانتجویانه است. نبود برنامهریزی بلندمدت، استفاده از مدیران غیرنابغه و تغییرات مستمر در مدیریت، به همراه ضعف در ساختارهای نقل و انتقالات و فقدان شفافیت مالی، چالشهایی هستند که فوتبال ایران سالهاست با آنها دستوپنجه نرم میکند. در کشورهای فوتبالمحور، باشگاهها با مدیرانی اداره میشوند که دانش تخصصی در زمینه مدیریت ورزش، اقتصاد و بازاریابی دارند. برای این مدیران، باشگاه یک نهاد اقتصادی پیشرفته است و منابع مشخصی برای توسعه آکادمی، تیمهای پایه، زیرساختهای تمرینی و تحلیلهای علمی درنظر گرفته میشود. اما در ایران، هنوز هم در برخی از باشگاهها مدیران غیرورزشی و غیر تخصصی در موقعیتهای کلیدی گمارده میشوند؛ مدیرانی که انتصاب آنان غالباً بیشتر مبتنی بر روابط خارج از ساختار فوتبال است تا شایستگی و تجربه. مدیرانی که با دیدگاهی کوتاهمدت فعالیت میکنند، برای جلب رضایت هواداران و حفظ موقعیت خود معمولاً به سراغ قراردادهای پرهزینه با بازیکنان معمولی یا مربیان بیاثر میروند. این تصمیمات ممکن است در کوتاهمدت هیجانانگیز به نظر آیند، اما در درازمدت، منجر به بدهیهای بیشتر و تعهدات مالی برای باشگاه میشود. با نخستین تغییر مدیریتی یا بروز بحران جدید، این چرخه دوباره تکرار میشود و مدیر بعدی با همان الگوی ناکارآمد به کار خود ادامه میدهد. حاصل چنین روندی فوتبالی است که بیشتر به تصمیمات کوتاهمدت و خریدهای هیجانی وابسته است تا برنامهریزی علمی و استراتژیک.
لیگ جدید؛ مشکلاتی قدیمی با چهرهای جدید
فصل تازه فوتبال ایران از روز جمعه جلوهگر خواهد شد، اما مسئله مهم تنها این نیست که کدام تیم قهرمان میشود یا کدام بازیکن عنوان آقای گلی را به دست خواهد آورد. سوال اساسیتر این است که فوتبال ایران تا چه زمان میتواند بر اساس همین ساختار فرسوده و ناکارآمد ادامه دهد؟ وقتی هوادار از حضور در ورزشگاه دور میشود، باشگاه از درآمد پایدار محروم میگردد، زیرساختها فرسوده شدهاند، تغییرات مدیریتی مکرر است و تصمیمات کوتاهمدت جای برنامهریزی محکم را میگیرد، انتظار حفظ جایگاه اجتماعی گذشته از فوتبال نامعقول خواهد بود. شاید فوتبال ایران هنوز هم نفس میکشد، اما نشانههای خستگی آن به وضوح مشهود است. آغاز فصل جدید میتواند دوباره شوق و شوری را به سکوها برگرداند، اما برای بازگرداندن فوتبال به مرتبه سابق خود نیاز به اصلاحات عمیق و اساسی در مدیریت، اقتصاد، زیرساختها و رابطه با هواداران وجود دارد.
257 251








