فوتبال ایران؛ مهد استعداد کشی!

ایمان گودرزی؛ وقتی نام بارسلونا به میان میآید، ذهن بسیاری از علاقهمندان فوتبال پیش از هر چیز به لامسیا میرود؛ آکادمیای که ژاوی ارناندس، آندرس اینیستا و لیونل مسی را به فوتبال جهان معرفی کرد و در سال ۲۰۱۰ سه محصولش را همزمان روی سکوی نهایی توپ طلا نشاند؛ اتفاقی که هنوز برای هیچ آکادمی دیگری تکرار نشده است. امروز نیز لامین یامال، پدری، گاوی و فرمین لوپس ثابت کردهاند که لامسیا فقط یک خاطره تاریخی نیست؛ بلکه مدلی زنده و کارآمد برای ساختن آینده است. بارسلونا حتی در سختترین بحران مالی خود توانست با تکیه بر بازیکنان پرورشیافته در آکادمی، بخشی از نیازهای تیم اصلی را جبران کند. اما این سؤال برای فوتبال ایران همچنان پابرجاست؛ چرا باشگاههایی مانند استقلال، پرسپولیس، سپاهان و تراکتور، با وجود میلیونها هوادار و هزینههای هنگفت، هنوز نتوانستهاند کارخانهای برای تولید ستارههای آینده بسازند؟
فقط نتیجه مهم است!
نگاهی به روند سالهای اخیر نشان میدهد بسیاری از باشگاههای بزرگ ایران همچنان بخش عمده بودجه خود را صرف نقلوانتقالات، جذب مربیان و بازیکنان آماده و پرداخت هزینههای جاری میکنند؛ در حالی که سرمایهگذاری روی فوتبال پایه، امکانات تمرینی و ساختار آکادمی معمولاً در اولویتهای پایینتر قرار دارد. نتیجه این رویکرد، کاهش تدریجی توان رقابتی فوتبال ایران در میانمدت و بلندمدت است؛ موضوعی که میتوان نشانههای آن را در عملکرد نمایندگان ایران در رقابتهای آسیایی نیز مشاهده کرد. نمونه جالب فصل جاری، استقلال است؛ باشگاهی که پس از بسته شدن پنجره نقلوانتقالات، ناخواسته فرصت بیشتری برای استفاده از بازیکنان جوان پیدا کرده و همین اتفاق بار دیگر اهمیت اعتماد به محصولات آکادمی را یادآوری کرده است.
مدرسههای فوتبالی؛ بنگاه دلالی!
یکی از مهمترین مشکلات فوتبال پایه ایران، فاصله گرفتن بخشی از مدارس فوتبال از مأموریت اصلی خود است. کارشناسان سالهاست نسبت به تبدیل بعضی مدارس فوتبال به مراکز درآمدزایی هشدار میدهند؛ جایی که شهریه خانوادهها گاهی مهمتر از آموزش اصولی، استعدادیابی علمی و پرورش بازیکن میشود. نبود نظارت کافی، استفاده از نام باشگاههای معتبر برای جذب هنرجو و کمبود مربیان دارای صلاحیت، باعث شده مسیر کشف استعدادها در بسیاری از موارد با مشکل روبهرو شود. مشکل فقط به مدارس فوتبال محدود نمیشود.در سالهای اخیر، فدراسیون فوتبال بارها از باشگاهها خواسته همکاری بیشتری برای در اختیار گذاشتن بازیکنان مستعد به تیمهای ملی پایه داشته باشند؛ درخواستی که نشان میدهد هنوز میان منافع کوتاهمدت باشگاهها و منافع بلندمدت فوتبال ملی شکاف جدی وجود دارد. در بعضی مسابقات منطقهای، حتی تیمهای اعزامی باشگاهها با وجود استفاده از بازیکنان تقویتی نیز نتوانستهاند عملکرد قابل قبولی مقابل رقبای آسیایی داشته باشند؛ اتفاقی که سؤال مهمی را مطرح میکند: آیا فوتبال پایه ایران بر پایه پرورش مستمر بازیکن بنا شده یا بیشتر برای مسابقات مقطعی شکل میگیرد؟
سپاهان؛ نزدیکترین نمونه ایرانی
اگر قرار باشد از میان باشگاههای ایرانی نمونهای موفقتر در زمینه آکادمی معرفی شود، سپاهان یکی از جدیترین گزینههاست. این باشگاه طی سالهای گذشته با اتکا به پشتوانه فولاد مبارکه، شبکه استعدادیابی گستردهتری ایجاد کرده و توانسته بازیکنان متعددی را به تیم اصلی و تیمهای ملی معرفی کند. حتی زمانی که بودجه نقلوانتقالاتی سپاهان کاهش یافت، مدیران این باشگاه بخشی از خلأ موجود را با استفاده از بازیکنان پرورشیافته در ردههای پایه جبران کردند؛ مدلی که نشان میدهد سرمایهگذاری روی آکادمی، فقط هزینه نیست و میتواند به پشتوانهای واقعی تبدیل شود. در مقابل، استقلال، پرسپولیس، تراکتور و فولاد نیز تلاشهایی برای حفظ آکادمیهای خود داشتهاند، اما بسیاری از مربیان پایه معتقدند فاصله امکانات موجود با استانداردهای حرفهای هنوز قابل توجه است.
فاصله از زمین تا آسمان!!
فاصله ایران با لامسیا، آژاکس یا بنفیکا فقط به کیفیت تمرینات محدود نمیشود. در باشگاههای بزرگ اروپا، فوتبال پایه بخشی از مدل اقتصادی باشگاه است. فروش بازیکنان پرورشیافته، سالانه میلیونها یورو درآمد ایجاد میکند و به همین دلیل بودجه آکادمی، مربیان تخصصی، علم داده، روانشناسی ورزشی و پزشکی، هزینهای قابل حذف نیست. بارسلونا در سالهای اخیر دقیقاً به همین دلیل توانست از دل بحران مالی، نسل جدیدی از ستارهها را وارد تیم اصلی کند. اما در ایران، بازیکن پایه هنوز بیشتر هزینه محسوب میشود تا سرمایه. در حالی که بازیکنان لامسیا از سالهای ابتدایی با یک سبک مشخص فوتبال بازی میکنند، در بسیاری از باشگاههای ایرانی هر رده سنی مسیر آموزشی متفاوتی دارد و همین موضوع روند انتقال بازیکن به تیم اصلی را دشوار میکند.
استعداد هست؛ ساختار نه
فوتبال ایران بارها نشان داده از نظر استعداد خام کمبودی ندارد. نمونههای فراوانی از بازیکنان ایرانی وجود دارند که توانستهاند در لیگهای خارجی بدرخشند؛ بنابراین مشکل اصلی، کمبود استعداد نیست، بلکه نبود ساختاری است که بتواند استعداد را به محصول نهایی تبدیل کند. تجربه سپاهان نشان میدهد هر جا ثبات مدیریتی، بودجه مشخص و برنامه بلندمدت وجود داشته، نتایج نیز قابل مشاهده بوده است. اما تا زمانی که اکثریت باشگاههای کشور فوتبال پایه را هزینهای جانبی بدانند، فاصله با مدلهایی مانند لامسیا کاهش نخواهد یافت؛ آن هم در شرایطی که رقبای آسیایی مانند ژاپن، کره جنوبی، عربستان و قطر با سرعت زیادی در حال توسعه زیرساختهای خود هستند. پرسش اصلی اکنون پیش روی مدیران فوتبال ایران قرار دارد؛ آیا زمان آن نرسیده که آکادمیها از یک بخش تشریفاتی به مهمترین سرمایه باشگاهها تبدیل شوند، یا فوتبال ایران همچنان باید میان خریدهای پرهزینه، نتایج مقطعی و حسرت ساختن نسل بعدی ستارهها در رفتوآمد باشد؟
257 251




