تعهدات سرمربی تیم ملی در پی شدت گرفتن انتقادات؛ تغییر رویکرد به شیوه امیر قلعهنویی

ایمان گودرزی؛ پس از نمایش ناامیدکننده تیم ملی در این فیفادی و دو باخت مقابل ازبکستان و روسیه، انتقادات و فشارهای وارده بر کادر فنی تیم ملی به شدت افزایش یافته است؛ تا جایی که اکنون احتمال موفقیت امیر قلعهنویی در جام ملتها نیز با سوالاتی مواجه شده است.
انتقادات از تیم ملی قلعهنویی همواره وجود داشته و استایل بازی کسلکننده آنها موفق به جلب حمایتهای تماشاگران نشده است. با این حال، سرمربی تیم ملی پیش از این فیفا دی به انتقادات با واکنشهایی پر از اعتماد بنفس پاسخ داده و سعی کرده با استدلالهای پیچیده، خود و هواداران را درباره عملکرد مطلوب (به تعبیر خود) قانع کند، که متأسفانه نتیجهای نداشته است.
پس از نتایج اخیر، سرمربی تیم ملی فوتبال ایران ابراز آماده بودن برای پذیرش مسئولیت، شنیدن نظرات مردم و شروع پروسه بازسازی کرده است؛ ادبیاتی که شاید در شرایط کنونی، کاملاً متفاوت از مواضع او در ماههای گذشته باشد.
او اعلام کرده است: «شما حق دارید عصبانی باشید و انتقاد کنید. تیم ملی برای شماست و ما خود را در برابر مردم مسئول میدانیم.» بدیهی است که پذیرش مسئولیت یک اقدام مثبت به شمار میآید؛ اما سوال اصلی این است که چرا این دیدگاه اکنون مطرح شده است؟
مشکل اصلی همین «اکنون» است.
بازسازی؛ اما چند ماه دیرتر
تیم ملی در آغاز یک دوره چهار ساله جدید قرار ندارد. فاصله تا جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ عربستان چندان زیاد نیست و هر تصمیمی از این به بعد باید با در نظر گرفتن زمان محدود اتخاذ شود. در چنین شرایطی، صحبت در مورد بازسازی تیم ملی زمانی قابل قبول خواهد بود که به زودی تغییرات ملموسی در عرصه بازی دیده شود. قلعهنویی از تغییر چند نفر صحبت کرده که اگر مبتنی بر ارزیابی فنی باشد، میتواند ضروری باشد. اما سوال مهم این است: چرا این تغییرات زودتر محقق نشدند؟
سرمربی تیم ملی برای انجام یک تغییر نسل فرصتی کوتاه داشته است. از جام ملتهای قبلی تا جام ملتهای بعدی، تقریباً یک دوره کامل در اختیار کادرفنی بود تا بازیکنان جدید را امتحان کرده و ترکیب را دگرگون کند. متأسفانه، زمان زیادی از این فرصت به حفظ ساختاری صرف شد که اکنون خود قلعهنویی به ضرورت تغییر آن اشاره دارد.
جام جهانی؛ جایی که نیاز به جسارت بیشتری بود
یکی از اصلیترین سوالات به جام جهانی ۴۸ تیمی مربوط میشود. این مسابقات میتوانست فرصتی برای اتخاذ تصمیمهای شجاعانهتر باشد. اما این اتفاق به حد انتظار نیفتاد.
بازیکنانی با تجربه ملی چشمگیر در فهرست باقی ماندند، در حالی که عملکرد برخی از آنها در آن زمان جای بحث داشت. موضوع این نیست که هر بازیکن با تجربهای باید حذف شود؛ مسئله این است که پیراهن تیم ملی نباید به عنوان پاداشی برای عملکردهای گذشته تلقی شود. تیم ملی باید بر اساس آنچه که امروز ارائه میدهد شود، نه صرفاً به خاطر اقداماتی که سالها پیش انجام داده است. فوتبال ملی بر پایه روابط احساسی نمیتواند اداره شود. سوابق ملی ارزشمند هستند، اما زمانی که یک بازیکن دیگر قادر به نمایش کیفیت، انگیزه یا تأثیر لازم نیست، گذشته نمیتواند جایگزین عملکرد کنونی شود. اگر قرار است بازیکنانی چون سعید عزتاللهی، سیدحسین حسینی، محمدحسین کنعانیزادگان، احسان حاجصفی و دیگر چهرههای قدیمی از ترکیب تیم ملی خارج شوند، این تصمیم نباید تنها محدود به حذف چند نام باشد.
واقعاً نقطه آغاز بازنگری جدی باید همین باشد: ارزیابی دقیق همه بازیکنان بدون توجه به نام و سابقه.
حتی بازیکنانی چون مهدی طارمی و سردار آزمون نیز باید با همان معیاری که سایر بازیکنان سنجیده میشوند، ارزیابی شوند. نه سوابق ملی، نه آمار گلها و نه محبوبیت نباید باعث شوند عملکرد کنونی یک بازیکن از نگاه کادرفنی به دور بماند. این به معنای کنار گذاشتن قطعی هیچ بازیکنی نیست؛ بلکه بیانگر این است که هیچکس نباید از ارزیابی فنی مصون بماند.
عزتاللهیها و طارمیها هم روزی جوان بودند
شاید مهمترین نکته در بحث تغییر نسل همین باشد؛ بازیکنانی که امروز ستارههای بزرگ فوتبال ایران به شمار میآیند، روزی ناکام و کمتجربه بودهاند که با فراهم شدن فرصت، در بازیکرد آزمون و اعتماد، به سطوح بالاتر رسیدهاند. عزتاللهی، علیرضا جهانبخش، مهدی طارمی و بسیاری دیگر قرار نبوده اند که ستونهای تیم ملی شوند؛ آنها به تدریج به این مقام دست یافتهاند. پس چرا امروز باید فرض کنیم که نسل جدید نمیتواند همین مسیر را طی کند؟
فوتبال ایران از بازیکنان باانگیزه تهی نیست. موضوع، شناسایی این بازیکنان و مهمتر از آن، ایجاد فرصت واقعی برای آنها است. اگر قرار باشد جوانان تنها برای پر کردن فهرست به اردو دعوت شوند و در مسابقات جدی، همچنان همان ترکیب قدیمی در میدان باشد، چیزی به نام تغییر نسل محقق نخواهد شد.
مشکل فقط چند اسم نیست
ولی بحران تیم ملی تنها با حذف چند بازیکن حل نمیشود. مسئله عمیقتر از این ماجراست. تیم ملی باید هویت فنی مشخصی را به نمایش بگذارد؛ مشخص شود با چه سیستمی بازی میکند، چه نوع فوتبالی برای ارائه دارد، در برابر تیمهای متفاوت چه تدابیری اتخاذ میشود و بازیکنان بر چه اساسی میگردند. اگر تنها چند بازیکن تغییر کنند اما ساختار بازی، تصمیمگیریهای فنی و منطق نفرات همانند گذشته باشد، بازسازی بیشتر به تغییر فهرست شبیه خواهد بود تا تحولی در نسل. اکنون قلعهنویی باید مشخص کند که دقیقاً چه مواردی قرار است به بازسازی نیاز داشته باشند. احتمالا پرسش اصلی که از سرمربی تیم ملی باید پرسیده شود، این است که چرا فرصتهای طلایی گذشته به خوبی بهرهبرداری نشدند؟
از جام ملتهای قبلی تا جام ملتهای پیش رو، زمان برای آزمون و خطا وجود داشت. میشد بازیکنان جوان را در اردوهای مختلف آزمایش کرد، میشد ترکیبهای متفاوتی را شناسایی کرد و پیش از رسیدن به نقطهای که هر تصمیم تحت فشار قرار گیرد، تکلیف نسل بعدی تیم ملی را روشن کرد.
اما احتیاط بیش از حد مانع از استفاده مؤثر از این فرصتها شد. اکنون قلعهنویی از بازسازی سخن میگوید؛ در حالی که دیگر امکان انجام آزمون و خطاهای وسیع وجود ندارد.
وعده بازسازی را باید در زمین دید
جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ نخستین مکان است که نتایج این تصمیمات در برابر دیدگان فوتبال ایران قرار خواهد گرفت. تا آن زمان، دیگر مصاحبهها و وعدهها نمیتوانند مقیاس قضاوت باشند. معیار، ترکیب تیم ملی، کیفیت بازی، آمادگی بازیکنان، جسارت در استفاده از استعدادهای جدید و به ویژه، واکنش تیم به چالشها درون زمین خواهد بود. قلعهنویی از مردم خواسته تا فرصت دهند و میگوید باید از نتایج ناگوار اخیر برای شروع دوباره استفاده کرد. این شاید فرصتی باشد که هنوز میتوان به او داده شود، اما یک نکته روشن است: برای ایجاد نسل جدید، زمان به سرعت به پایان میرسد. اگر قرار باشد تغییراتی صورت گیرد، دیگر زمان آزمونهای بیپایان و تصمیمات محافظهکارانه نیست. هر اردوی باقیمانده، هر بازی تدارکاتی و هر بازیکنان باید بخشی از یک نقشه منسجم باشد.
فوتبال ایران به یک بازسازی اساسی نیاز دارد؛ اما این بازسازی واقعی با کنار گذاشتن صرف چند اسم آغاز نمیشود. بلکه با شجاعت در اتخاذ تصمیمات، اعتماد به بازیکنان مستعد و کاهش امتیاز ویژه به نامهای بزرگ باید شروع شود. قلعهنویی تقریباً چهار سال زمان داشت تا این مسیر را به آرامی و مرحله به مرحله بپیماید. اکنون اگر قرار است این تغییرات عملی شوند، باید در زمانی بسیار کوتاهتر و با هزینههای بسیار محدودتری برای تیم ملی انجام پذیرد. و شاید پرسش نهایی هم این باشد: چرا تصمیمی که امروزه ضروری به نظر میرسد، زمانی اتخاذ نشد که فرصت برای اشتباه بیشتر وجود داشت؟
257 251



