از بازی در دسته پنجم اسپانیا تا انتقال ۱۴۰ میلیون یورویی؛ ماجرای پیشرفت شگفتانگیز ستاره رئال مادرید

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ وقتی بورخا خیمنس، سرمربی وقت لگانس، برای نخستین بار نام یان دیومانده را شنید، به او گفته شد که این باشگاه «لیونل مسی بعدی» را پیدا کرده است. خیمنس که از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ هدایت لگانس را بر عهده داشت، پیش از آن نیز بارها چنین جملاتی را شنیده بود. رؤسای باشگاهها معمولاً به مربیان میگویند که استعداد ویژهای پیدا کردهاند، چند ویدئو از او نشان میدهند و منتظر واکنش مربی میمانند. در مورد دیومانده نیز شرایط همینگونه بود؛ خیمنس و جف لونوف، مدیر وقت لگانس، چنین گفتوگویی داشتند.
با این حال، بیشتر بازیکنان جوانی که رؤیای حرفهای شدن دارند، هرگز به سطح فوتبال حرفهای نمیرسند و اگر هم برسند، معمولاً حتی نزدیک به تکرار مسیر بازیکنی مانند مسی نمیشوند. بنابراین خیمنس در ابتدا توجه چندانی به این موضوع نکرد تا اینکه دیومانده از راه رسید.
در ششم اوت، رئال مادرید دیومانده را از باشگاه آلمانی لایپزیگ با قراردادی که با احتساب پاداشها میتواند به رقم رکوردشکن ۱۴۰ میلیون یورو برسد، به خدمت گرفت. این مبلغ معادل حدود ۱۲۰.۲ میلیون پوند یا ۱۸۹.۳ میلیون دلار است.
رئال مادرید برای جذب این بازیکن رقابت با پاریسنژرمن و لیورپول را پشت سر گذاشت. با این حال، تنها یک سال پیش، هیچکدام از این باشگاهها متوجه نشده بودند که این وینگر جوان چگونه در بخشهای پایینتر فوتبال اسپانیا در حال درخشش است؛ بازیکنی که پس از صعود از تیم ذخیره لگانس در سطح پنجم فوتبال اسپانیا، در تیم اصلی این باشگاه کوچک واقع در جنوب مادرید به میدان رفت.
داستان پیشرفت او واقعاً شگفتانگیز بوده است.
دیومانده در ژانویه ۲۰۲۵ بهعنوان بازیکن آزاد به لگانس پیوست. او پیش از آن عضو DME Academy در آمریکا بود؛ یک «آکادمی ورزشی نخبه و مؤسسه آموزشی» در شهر دیتونا بیچ ایالت فلوریدا. او تنها ۱۸ سال داشت، اسپانیایی صحبت نمیکرد و هرگز در سطح حرفهای فوتبال بازی نکرده بود.
دیومانده پیشنهادهایی از باشگاههای MLS داشت و همچنین در تمرینات آزمایشی بورنموث، کریستال پالاس، چلسی و رنجرز شرکت کرده بود. این موضوع را خهما ایندیاس، مدیر ورزشی وقت لگانس، اعلام کرده است.
ایندیاس از آنچه دید، رضایت داشت و دیومانده به تیم ذخیره لگانس پیوست؛ اما مصدومیت و مشکلی مربوط به مدارک اداری باعث شد او تا ۱۶ مارس همان سال نخستین بازی خود را انجام ندهد. دیومانده در دقیقه ۶۹ دیدار خانگی مقابل کالا پوزوئلو وارد زمین شد؛ مسابقهای که لگانس در آن با یک گل شکست خورد.
اما داستان تازه آغاز شده بود؛ هفته بعد، دیومانده نیمه دوم پیروزی ۳ بر صفر مقابل تیم دوم رایو وایکانو را بازی کرد. اعضای کادر فنی دیگر به اندازه کافی از تواناییهای او دیده بودند و خیلی زود به این نتیجه رسیدند که این وینگر باید به تیم اصلی منتقل شود.
شش روز بعد، در ۲۹ مارس، دیومانده نخستین بازی خود در لالیگا را برای تیم اصلی انجام داد؛ آن هم در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو و مقابل رئال مادرید. لگانس آن مسابقه را با نتیجه ۳ بر ۲ واگذار کرد و بازی حدود ساعت ۱۰ شب به پایان رسید.
شاید قرار گرفتن در چنین شرایطی برای یک بازیکن جوان بسیار سنگین به نظر برسد، اما خیمنس میگوید دیومانده اصلاً تحت تأثیر قرار نگرفت. او میگوید: «او عصبی نبود؛ فقط به نظر میرسید میداند که از بسیاری از فوتبالیستهای حاضر در زمین بهتر است. وارد زمین شد و از بازی لذت برد. برای بازیکنانی مانند او، چنین موقعیتهایی غیرعادی نیست. این مسئله برای آنها کاملاً طبیعی است.»
روز بعد، دیومانده ۹۰ دقیقه برای تیم ذخیره در دیداری که ساعت ۱۱:۳۰ صبح برگزار شد، به میدان رفت؛ اما از آن پس تا پایان فصل، حضور او در تیم اصلی قطعی بود.
خیمنس حاضر نبود گزینه دیگری را در نظر بگیرد؛ هرچند بهخوبی میدانست با استعدادی خام روبهرو است که نیاز به آموزش و پرورش دارد. او میگوید: «ما باید مفاهیم تاکتیکی را به او آموزش میدادیم تا بتواند تصمیمهای بهتری بگیرد. او در زمینه جایگیری و حرکات هجومی و دفاعی، اطلاعات و درک تاکتیکی زیادی نداشت.
اما هیچ ناامنی و ترسی در وجودش نبود. بسیار فروتن بود، همیشه آخرین نفری بود که تمرین را ترک میکرد و بعد از تمرین نیز توپها را جمع میکرد. شخصیت او بسیار قدرتمند بود.»
لگانس با سیستم سه مدافع میانی بازی میکرد و این موضوع باعث میشد دیومانده عملاً تمام جناح زمین را در اختیار داشته باشد. او باید یاد میگرفت چه زمانی حرکت کند، چه زمانی در جای خود بماند، چگونه دفاع کند و چه زمانی به حمله اضافه شود. کادر فنی تقریباً هر روز بهصورت اختصاصی با او کار میکرد. خیمنس معتقد است شخصیت دیومانده کار را برای مربیان آسانتر کرده بود و او بهطور طبیعی روحیه رقابت داشت.
اما یک لحظه وجود داشت که بهراحتی میتوانست مسیر داستان دیومانده را تغییر دهد. چهار بازی مانده به پایان فصل، دیومانده در دیدار مقابل سویا یک موقعیت در دقایق پایانی را از دست داد و پس از مسابقه بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت.
خیمنس میگوید: «از نظر من، آن یک موقعیت از دسترفته نبود؛ چون او تنها کسی بود که میتوانست آن موقعیت را خلق کند. مردم بهشدت از او انتقاد کردند، اما این انتقادات روی او تأثیری نداشت. او بالاتر از چنین مسائلی بود؛ درست مثل ابرستارهها. هفت روز بعد، او باعث شد دو بازیکن حریف کارت زرد بگیرند، یک گل ــ نخستین گلش در فوتبال بزرگسالان ــ به ثمر رساند و در ۴۵ دقیقه اسپانیول را نابود کرد. ما در پایان نیمه اول ۲ بر صفر جلو بودیم؛ مسابقهای که در نهایت با پیروزی ۳ بر ۲ ما به پایان رسید.»
سیدوبا سیسه، هافبک ۲۵ سالهای که اکنون در باشگاه عربستانی الخلود بازی میکند و عضو تیم ملی گینه است، یکی از بازیکنانی بود که به دیومانده برای سازگار شدن با شرایط لگانس کمک کرد.
او پیش از این درباره استعداد این بازیکن جوان ساحل عاجی شنیده بود، اما آنچه در عمل دید، فراتر از انتظاراتش بود.
سیسه میگوید: «او فوقالعاده بود. یکی از چیزهایی که هیچوقت در یک بازیکن ندیده بودم، چه از نزدیک و چه در تلویزیون، این بود که او با هر دو پایش چقدر راحت است. نمیتوانستی بفهمی راستپا است یا چپپا. او در بازیهای تمرینی کوچک، توپ را میگرفت و از یک سوی زمین تا سوی دیگر از مقابل همه بازیکنان عبور میکرد.»
بهزودی رابطه سیسه و دیومانده از یک رابطه معمولی میان دو همتیمی فراتر رفت. سیسه دیومانده را که بیشتر زمانش را در محل تمرین سپری میکرد، از کمپ خارج میکرد و شهر مادرید را به او نشان میداد.
او دیومانده را برای شام بیرون میبرد و گاهی نیز اجازه میداد در خانهاش بماند. دیومانده بهتدریج سیسه را «پدر» صدا میکرد.
ایندیاس به یاد میآورد که تنها ضعف واقعی دیومانده این بود که هنوز با عادتهای حرفهای فوتبال آشنایی کامل نداشت. او میگوید: «اگر تمرین ساعت ۱۰ صبح شروع میشد، بازیکنان باید ساعت ۹ در محل حاضر میشدند تا تمرینات پیشگیری از مصدومیت خود را انجام دهند. او تنها ۱۰ متر با محل تمرین فاصله داشت، اما گاهی ساعت ۹:۳۰ میرسید.»
وقتی ایندیاس از او پرسید چه کار میکند، دیومانده بهانهای نیاورد. ایندیاس میگوید: «او هنوز اهمیت این جزئیات را درک نکرده بود.»
در همان زمان، اتفاقات بسیار مهمتری در زندگی دیومانده رخ میداد. در ماههایی که او در لگانس حضور داشت، خواهرش درگذشت. این اتفاق در سکوت رخ داد. دیومانده درباره آن صحبت نکرد.
همتیمیهایش و سیسه از آنچه اتفاق افتاده بود، اطلاع داشتند و باشگاه نیز تلاش کرد به او کمک کند. ایندیاس میگوید: «از نظر انسانی، فوتبال اصلاً اهمیتی ندارد. او هیچوقت احساساتش درباره این اتفاق را بهصورت آشکار بیان نکرد.»
دیومانده در مادرید ماند. هیچکدام از اعضای خانوادهاش برای دیدن او به اسپانیا نیامدند و خودش نیز از باشگاه نخواست که به خانه بازگردد. او به پیشرفت در زمین ادامه داد. دیومانده در آخرین روز فصل و در پیروزی ۳ بر صفر مقابل رئال وایادولید، یک گل دیگر برای لگانس به ثمر رساند. با وجود این پیروزی، لگانس در نهایت به دسته دوم فوتبال اسپانیا سقوط کرد، اما گل دیومانده نامزد دریافت جایزه بهترین گل سال باشگاه در سال ۲۰۲۵ شد.
باشگاههای دیگر نیز کمکم متوجه استعداد دیومانده شدند. او تنها ۱۰ بازی لیگ برای لگانس انجام داده بود که لایپزیگ برای جذب او دست به کار شد. ایندیاس میگوید: «وقتی آنها برای نخستین بار با من تماس گرفتند، درباره ویژگیهای فوتبالی او چیزی از من نپرسیدند. لایپزیگ میخواست بداند او بهعنوان یک انسان چگونه شخصیتی دارد.»
لایپزیگ مبلغ بند فسخ ۲۰ میلیون یورویی قرارداد دیومانده را پرداخت کرد. این انتقال در آن زمان رکورد مشترک فروش تاریخ لگانس بود؛ مبلغی که با رقم پرداختشده از سوی سویا برای جذب مهاجم مراکشی، یوسف النصیری، در سال ۲۰۲۰ برابری میکرد.
ایندیاس میپرسد: «فکر میکنید یک باشگاه اسپانیایی برای یک پسر ۱۸ ساله که بهسختی او را دیده است، ۲۰ میلیون یورو پرداخت میکند؟ برای یک باشگاه انگلیسی یا آلمانی شرایط متفاوت است. آنها برای انجام چنین سرمایهگذاریهایی ترس کمتری دارند.»
برای لگانس، این انتقال ترکیبی از غرور و ناباوری بود. مسئولان باشگاه هوشمندانه بندی را در قرارداد خود با لایپزیگ گنجاندند که بر اساس آن، لگانس از هر سودی که در فروش بعدی دیومانده حاصل شود، پنج درصد دریافت خواهد کرد.
خیمنس هنوز هم به این فکر میکند که اگر دیومانده زودتر به تیم اصلی لگانس رسیده بود، چه اتفاقی میتوانست رخ دهد. او میگوید: «من همیشه گفتهام اگر او از ژانویه برای ما بازی میکرد، سهمیه حضور در رقابتهای اروپایی را به دست میآوردیم.»
شاید عجیبترین بخش کل این داستان همین باشد. لگانس میدانست بازیکن خاصی در اختیار دارد، اما نمیدانست او قرار است تا چه اندازه خاص از آب دربیاید. خیمنس میگوید: «هیچکس متوجه نشد. حالا مردم شگفتزده شدهاند.»
وقتی دیومانده نخستین بازی خود مقابل رئال مادرید را انجام داد، سیسه به او گفت: «وینیسیوس جونیور از تو سریعتر نیست. کیلیان امباپه هم از تو سریعتر نیست.»
پاسخ دیومانده ساده بود: «اگر توپ دست توست، آن را به من بده.»
سیسه نیز همین کار را کرد. او میگوید: «از آن لحظه به بعد، هر بار توپ به من میرسید، میگفتم: بنگ، بنگ، بنگ؛ مستقیم برای یان.»
کمی بیش از یک سال بعد، دیومانده یک فصل فوقالعاده را در بوندسلیگا پشت سر گذاشت و در ۳۶ بازی، ۱۳ گل به ثمر رساند و ۱۰ پاس گل داد. او همچنین در تابستان در هر چهار دیدار ساحل عاج در جام جهانی به میدان رفت؛ هرچند ساحل عاج در مرحله یکشانزدهم نهایی مقابل نروژ حذف شد.
ایندیاس بازیهای او را دنبال میکرد و بهسختی میتوانست بازیکنی را که در زمین میدید، با همان نوجوانی که زمانی در کمپ تمرینی لگانس زندگی میکرد، مرتبط بداند.
او میگوید: «آن پسر هیچوقت از لحظه فرار نکرد. او را در جام جهانی میدیدید و با خودتان میگفتید: مگر همین دیروز با ما نبود؟ او هیچوقت از چنین موقعیتهایی پنهان نشد. واقعاً باورنکردنی بود.»
منبع: اتلتیک
۲۵۸۲۵۸




